ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
488
معجم البلدان ( فارسى )
كتاب راء از معجم البلدان باب راء و الف و آنچه پس از آنهاست رابخ [ ب ] با باى تك نقطه پس از الف و خاى نقطهدار پايانين . به گمان ابن دريد جايگاهى است در نجد . ريشه رابخ به معنى سستى است . مشى حتىّ تربّخ اى استرخى . رابغ « 1 » [ ب ] با باى تك نقطه پس از الف با غين نقطه دار پايانين . نام درهاى است كه حاجيان از آن مىگذرند در ميان « بزوا » و جحفه پايينتر از « غزور » . كثيّر چنين مىسرايد : اقول و قد جاوزن من صدر رابغ * مهامه غبرا يفزع الأكم الها ء الحىّ ام صيران دوم تناوحت * بتريم قصرا و استحثّت شمالها [ 728 ] ارى حين زالت عير سلمى برابغ * و هاج القلوب السّاكنات زوالها كأنّ دموع العين لمّا تخلّلت * مخارم بيضا من تمنّى جمالها « 2 » تمنى جايگاهى است . ابن كثير گويد رابغ ميان « جحفه » و « ودّان » است . و در جاى ديگر گويد « رابغ » درهاى است پايينتر از « جحفه » كه راه حاجيان از روى آن مىگذرد و پايينتر از « غرور » است . حاذمى گويد : بطن رابغ درهاى است از « جحفه » كه نامش در مغازى ( جنگهاى پيامبر ) و در تاريخ عرب آمده است . واقدى گويد رابغ در ده ميلى « جحفه » است در ميان ابواء و جحفه . كثير چنين مىسرايد : و نحن منعنا يوم مرّ و رابغ * من النّاس اذ تغزى و اذ تتكنّف « 3 » گويند اربغ فلان به معنى : فلانى آن را رها كرد تا هرگاه مىخواهد بيايد و مانعى براى آن نگذارد و نيز گويند رابغ يعنى شترانى كه رها شده است . رابغ كسى است كه به كارى ادامه دهد . رابغ زندگى آرام است . رابغه [ ب غ ] پس از الف باى تك نقطه پايين و غين نقطهدار . يكى از ايستگاههاى حاجيان بصره است كه در ميان « امرّه » و « طخفة » جا دارد و گويند رابغه نام آبى است از آن « بنى حليف » از قبيله « بجيله » همسايگان « بنى سلول » . رابغه نيز نام كوهى است از آن غنى كه ضبط آن را در واژهء پيشين ياد كردم . و برخى آن را رابغه با ياى دو نقطه زير و غين نقطهدار نوشتهاند . رابه [ ب ] با باى تك نقطه بىتشديد پس از الف . نام شهرى است در ميان جزيرهء صقليه ( سيسيل ) .
--> ( 1 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 111 و « جحفه » . ( 2 ) . وقتى كه از گردنهء رابغ مىگذرند من مىگويم آهستهتر برويد كه دل تپهها مىلرزد . آيا صداى قبيله يا حيوانات است كه باد شمال به ما مىرساند . مىبينم كه شتران سلما از رابغ مىگذرند و دلهاى آرام به تپش مىافتد و اشكها از چشمها سرازير مىشود و چشم از جايگاهى پشت آن اشكها آرزوى ديدار جمالش را دارد . دو بيت 1 و 2 از اين قطعه در چ ع ا : 847 : 1 و 2 تكرار شده است . عبيده پسر حارث به دستور پيامبر ( ص ) در رابغ بر كاروان قريش كه ابو سفيان همراه ايشان بود شبيخون زد . ( 3 ) . ما در روز « مرّ » و روز « رابغ » جنگ و گرفتارىهايش را از مردم دور كرديم .